دست نویس های شاعرانه ...

شعر خودم و دیگران ، سرگرمی و داستان های جالب ...
سه‌شنبه 8 آذر 1390

یک اتفاق معمولی ...

من یک مرد معمولی هستم
 
تو هم یک زن معمولی هستی
 
و ما هر دو نیازهای معمولی داریم
 
نیاز به آب و غذا و کمی هوا
 
و این که با هم باشیم
 
و همدیگر را دوست داشته باشیم
 
واین که خیلی معمولی
 
بمیریم...
 
پس چرا سعی می کنی همه چیز را انقدر سخت بگیری عزیزم؟
 
وقتی که زندگی
 
تا این حد معمولی است
 
پس بدترین چیزی که می تواند برای من و تو اتفاق بیفتد
 
چیزی نیست
 
به جز
 
یک اتفاق معمولی!...
 
"شل سیلور استاین"