در اتاقم نشسته ام ، متنی مینویسم ، باران میبارد و دستهایم را خیس می کند ولی سقف اتاقم که سالم است !!!
دیوانه و خسته شده ام ، لبخندهایی به تمسخر به دنیا میزنم ، اما اوست که مرا دست انداخته و می چرخاند ...
گاهی راه را هموار و گاهی پر پیچ و خم میکند با این که میداند تنهایم ولی کسی را همراهم نمیکند و کسی را به من پابند نمی کند ، هر کس می آید گویی خودش مسافر است ...
شاید من تند میروم ، شاید هم آهسته ولی هر طوری هست کسی قدم هایش را با قدم هایم هماهنگ نمیکند و وقتی که من سعی میکنم با او هماهنگ شوم ناگهان او میرود ، بی آنکه دلیلی داشته باشد تنهایم میگذارد ...
فقط به گناه این که کسی به من یاد نداد چگونه به دیگران محبت کنم ...
مرسی سید خیلی لذت بردم عالی بود ولی حالا این یه جمله رو هم از من داشته باش امیدوارم خوشت بیاد
زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست
در مسیرش آنچه نازیباست تدبیر ماست
زندگی آب روانی است روان می گذرد
آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد.
قربانت مسعود جان ... بسیار بسیار زیبا بود ....
با سلام
خیلی قشنگ بود سید جان...
مخصوصا جمله ی مسعود جون
سلام
فدات جمشید جان ...
آقاسید خیلی قشنگ بو د و ایول به داداش خودم،عالی بود،چه عجب یه جمله ای نوشتی که توش نا امیدی نیست.
...
مرسی آبجی ... دیگه دیگه یه خبرای هست
بماند چه خبرای
با عرض سلام و .....خدمت طرفداران نصفه نیمه پرسپولیس ۱ بار هم شما ببرین چی میشه والا............
یعنی نظرت منو مرده !!!