دست نویس های شاعرانه ...

شعر خودم و دیگران ، سرگرمی و داستان های جالب ...

دست نویس های شاعرانه ...

شعر خودم و دیگران ، سرگرمی و داستان های جالب ...

شاهکاری دیگر از دختران باهوش ایرانی به نقل از یه دختر باهوش دیگه

یکی از دوستام با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفترخاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!
از فردای اون روز مژگان و من نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ، من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم ...، 10 جور خودکار واسش عوض کردم ، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش ...، چایی ریختم روش ...
مژی هم تا می تونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ پسری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و ...
بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن آقای دوست پسر ، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد ...
آقای دوست پسر در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سر مژی کوبید و گفت :
منو چی فرض کردی؟
اینکه سالنامه 1390 هست! تو 5 ساله داری تو این خاطره می نویسی؟؟؟
و اینگونه بود که مژی هنوز مجرده ...

عشق های کودکانه ...

اکنون برایم روشن شد که گاهی کودکانه عاشق میشویم و بزرگ و پاکش میپندارم ...

اکنون برایم روشن شد که چه زمانهایی که فقط به یاد او هستیم و او به یاد دیگری ...

اکنون برایم روشن شد که تمام کارهایم برای رسیدن به اوست و او در حال رفتن در آغوش دیگری ...

او همان عشق کودکی است که بستنی لیس زده اش را با بستنی دیگری عوض می کند !!!

شاید قبل از عاشق شدن بهتر است قدری بیاندیشیم ...

غمهای بزرگ در مقابل محبتی بزرگتر ...

تمام غم هایم را جمع کردم خیلی بزرگ شد داشت قلبم پر از کینه و نفرت میشد ولی فقط یه لحظه به یاد تمام مهربانی هایت افتادم  و فهمیدم هر چقدر غم های من بزرگ باشد در مقابل محبت بی نهایت تو حقیر است و تویی که به خوبی به همه هر چیز که لیاقتش را دارند میدهی ...

خدای بی نظیرم  دوستت دارم ... 

هر چند که بعضی وقت ها احساس میکنم از تو تنهاترم ، چون حتی کسی ادای دوست داشتن مرا درنمی آورد و یاد ازم نمیکند ... ولی باز هم شکرت که هنوز هوایم را داری ...

تفاوت در زمین خوردن !!!

پسر در حال دویدن…
زااااارت (صدای زمین خوردن)

رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو
گمشو! (شپلخخخخخ “صدای پس گردنی”)
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!
________________
دختر در حال راه رفتن…
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)

رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای…
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من!
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین

فرق لباس خریدن دخترها و پسرها؟؟؟

پسرها:

انتخاب کت، پرداخت پول و خارج شدن از پاساژ.

دخترها:

فروشنده:خب چطور بود خانوم؟

دختر:راستش این مانتو خیلی چاق نشونم میده بی زحمت اون یکی مانتو رو بیارید ممنون.

فروشنده:خب این یکی خوب دیگه نه؟

دختر:نه این یکی بر عکس لاغر نشونم میده ببخشید اون بالای رو بی زحمت میدید.

فروشنده:خب خانوم پسندیدی؟

دختر:وای نه این یکی یه خورده بلنده یه دونه تنگ ترشو و کوتاه ترشو بهم بده میخوام وقتی میپوشم از تنگی دکمه هاش بهم نرسه.

فروشنده:خب چی شد بالاخره پسندیدی؟

دختر:راستش نه،من میرم شب با دوستم میام آخه این جوری نمیتونم انتخاب کنم ببخشید خدافظ