دست نویس های شاعرانه ...

شعر خودم و دیگران ، سرگرمی و داستان های جالب ...

دست نویس های شاعرانه ...

شعر خودم و دیگران ، سرگرمی و داستان های جالب ...

ازدواج آقــــایــــان ...

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : با ادب شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : متواضع شدن

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : رفتن به اماکن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا
بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.

چرا مردها نباید مشاور ازدواج باشند؟؟؟

مشاور عزیز
امیدوارم بتوانید به من کمک کنید. چند روز پیش من از خانه خارج شدم تا به سر کارم بروم. هنوز از خانه دور نشده بودم که ماشینم خراب شد و مجبور شدم تا خانه پیاده برگردم. وقتی وارد خانه شدم نتوانستم آنچه را می بینم باور کنم. دختر همسایه توی بغل شوهرم بود!
من 32 ساله هستم، شوهرم 34 ساله است و دختر همسایه فقط 19 سال دارد. ما 10 سال است که ازدواج کرده ایم. شوهرم اعتراف کرد که از شش ماه پیش با دختر همسایه رابطه دارد.
مشاور عزیز. من نگران و دل شکسته هستم و شدیداً به کمک شما نیاز دارم. لطفاً به من کمک کنید.
ارادتمند، شیلا

ادامه مطلب ...

معرفت ...

معرفت در گرانیست به هر کس ندهندش

پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش


به سلامتی همه ی بی معرفت ها و با معرفت های عالم 

تکیه گاه ...

تا تو هستی در کنارم ... زندگی را دوست دارم ...

تا تو باشی سر پناهم ... بخت را باور ندارم ...


گرچه عشق حقیر است برای توصیف ارتباط ما ولی عاشقانه میپرستمت ...

نگذاشتی از تنهایی چیزی بفهمم ، تمام خاطرات تلخم را محو کردی ، گویی تمام زندگیم به شادی گذشته ... التماست میکنم تنهایم نگذار ... تنهایی درد بدیست ...

آری خدایی مهربانم با تو هستم که همواره پشتم به تو گرم بوده و هست ...

"صلابت یک نگاه" ...

لحظه ها در آتشِ حسرت انتظار خواهند کرد 

و تو را صلابت میبینند و میدوند و میخواهند

همچون فریادی برای سکوت

استواری مثل البرز

روشن تر از تاریکیِ خوشه ی پروین

و گرمتر از گرمایِ ظهرِ استوایی وجود

دیدارت رخ میبازد یکتای سبک بالان عاشق را

در کنار تو ترانه توانِ خواندن ندارد

و بال ، قدرت پرواز

نگاهت عمیق تر از عمقِ فراز است ...

اسمش صلابت نگاه بود ...

با تشکر از دوست خوبم غزل خانم به خاطر ارسال این شعر زیباشون ...