زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد ...
واسه ی داشتن عشقت همه جونم آرزو شد ...
تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ...
ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی چه چیز چرتیه !!!
الان واقعا به این حرفش رسیدم ...
بعد از مدت ها یه چند مصرعی به ذهنم رسید ... امیدوارم به نظرتون زیبا بیاد ...
دلم را سنگ کردی
تمام خاطرات زندگی را جنگ کردی
مرا تو ننگ کردی
دلم را تنگ کردی
عاشقت بودم ولی نیرنگ کردی !!!
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...
سهراب سپهری
با تشکر فراوان از خانم بورقی برای ارسال این شعر زیبا ...
-----------------------------------
که زیبا بنده ام را دوست میدارم