پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد.
پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟".
پل سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است".
پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است که برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این که دیناری بابت آن پرداخت کنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای کاش..."
البته پل کاملاً واقف بود که پسر چه آرزویی می خواهد بکند. او می خواست آرزو کند. که ای کاش او هم یک همچو برادری داشت…
ادامه مطلب ...
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده ...

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد . خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند ، این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود ...
ادامه مطلب ...پری های خیالی در کنارم
شدم غرق خیالی در اتاقم
به نام دوستی و عشق هستن
چرا بازم در می را شکستند !!!
شدم مست خیال یارم امشب
کجاست ؟ کو دلبر و دلدارم امشب
تمام دلبری ها با تو امشب
شدم جمشید و فرهاد تو امشب
به احترام فوت استیو جابز عزیز ...
قالب وبلاگ تا اطلاع ثانوی به آیفون تبدیل شد ...
باشد که یادی از آن خلاق و نابغه در عرصه کامپیوتر کرده باشیم