بهار آمد ...
دلم غمگین و خسته ...
میان این دلم زخمی نِشسته ...
مرا یادی بکن ، ای بی وفا یار ...
که عاشق در فراقت دل شکسته ...
تو رفتی و دلی هم رفت آنروز ...
ولی بر عاشقی گردی نَشسته ...
تو شهرزاد منی که دلبریدی ...
ولیکن این دلم راهت رو بسته ...
چو یادت میکشد روزی مرا یار ...
در آن روز من جنازم روی دسته ...
-----------------------------------
امیدوارم لذت برده باشید ...
اسفند رو به پایان است ...
وقت کوچ کردن به فروردین ، وقت بخشیدن و صاف کردن دل ...
پس مرا ببخش ...
اگر با نگاهی یا صدایی یا زبانی بر دلت ترکی انداخته ام ...
پیشاپیش نوروز بر شما مبارک باد ...
در غمی که اشک نیست، در شادی که لبخند نیست، در بغضی که ناله نیست، در دردی که آه نیست، احساس کجاست؟
در احساسی که حس نیست، در دلی که عشق نیست، در دوستی که محبت نیست، در صداقتی که راستی نیست، زندگی کجاست؟
در زندگی که هدف نیست، در هوایی که باد نیست، در خاکی که آب نیست، در باغی که گل نیست، انسان کجاست؟
در انسانی که هیچ نیست، در سفره ای که نان نیست، در زمینی که جا نیست، در دنیایی که رحم نیست، مرگ کجاست؟
-----
این مطلب رو دوست خوبم علی برام فرستاده بود ... ازش تشکر میکنم بسیار زیباست ...